تبلیغات
. - قسمت 2 - سوت پایان

قسمت 2 - سوت پایان

یکشنبه 16 شهریور 1393 10:18 ق.ظ

نویسنده : kα†i.jr
ارسال شده در: فن فیکشن سوت پایان ،
سلام!
تعجب نکنید!من الان توی مسافرتم و این پست رو قبلا نوشته بودم و پست آینده زده بودم!
حالتون خوبه؟!!
چه خبرا؟!!
امیدوارم نظرای قسمت 1 زیاد باشه!
برای قسمت 3 کاور جدید رو میزاریم!
سرمه جون جدیده رو درستیدن!
ممنونم!
حالا بفرمایید ادامه!
قسمت جدید منتظرتونه!

-ای بابا!تو هم که هیچی میدونی...
-خب چکار کنم؟
خنده ا کردیم و دیگه حرفی نزدم!
تقریبا نیم ساعت گذشت و ماشین دوباره وایستاد!
هدفونم رو از روی گوشام برداشتم و به جلو نگاه کردم و دیدم جلوی یه خونه ویلایی تقریبا بزرگ وایستادیم!به دور و بر نگه کردم و دیدم سرمه و آستین پشت ماشین ما وایستادن و ماشین آستین هم پارک شده!
روبه غزاله گفتم:((چی شده؟اینجا کجاست دقیقا؟اینا اینجان؟یعنی رسیدیم؟!وا؟))
غزاله : ((نمیدونم والا!اینجا شبیه روستائه!ولی مهم نیست!چون ویلاش خیلی خوشگله!آستین و سرمه هم ودتر از ما رسیدن و اینجا وایستادن!))
-آهان...
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم سمت سرمه اینا!
آستین با خنده روبه من گفت:((به به خانوم گل!یه دفعه ما شما رو خوشتیپ دیدیم!))
من و آستین خیلی با هم بحثو شوخی میکردیم و هرکی هم که ما رو میشناخت به این چیزا عادت کرده بود!
گفتم:((بلهههه؟!!خخخ!چه حرفا!دیگ به دیگه میگه روت سیاه!خوشگل؟!!جیگر؟باحال؟نمکککککک!یه ذره کم نمک کن خودتو!حالمون رو داری بهم میزنی از شوری!))
-هاهاها!خندیدم!من اگه از نمکم کم کنم که تو از بی نمکی میمیری!
- وای که تو چقدر نگران منی!
اومد چیزی بگه که سرمه گفت:((اوا!!زشته!2 تا آدم خرس گنده وایستادن اینجا دارن دعوا میکنن چند تا خرس گنده دیگه رو هم منتظر خودشون گذاشتن!))
گفتم:((سرمه اگه کلا تویه این جملت 10 تا کلمه به کار برده باشی 8 تاش خرس گنده بود!))
سرمه :((نخیرم!))
غزاله:((اهم اهم...میشه بریم تو!نیمار اینا منتظرمونن!))
تازه یاد اسم نیمار افتادم!
بول کردیم و وقتی داشتیم میرفتیم  داخل آروم دم گوشه سرمه پچ پچ کردم:((نیمار...!چه اسمی!جلل خالق!))
خندید و گفت:((کتیییییی!زشته بابا!تو هنوز نیمده شروع کردی مسخره کردن مردم و شیطونی؟ای بابا!))
من : ((ما اینیم دیه!))
آستین دوست/پسر سرمه بود...بسکتبالیست معروفی بود...با اینکه قد بلندی داشت اما من و سرمه و غزاله تقریبا چند سانت ازش کوتاه تر بودیم...وقتی رفتیم تویه ویلا توش با اون چیزی که فکر میکردم خیلی فرق داشت!خیلی مدرن و باحال بود!
دوبلکس بود!به پله هاش نگاه کردم!میله هاش جون میداد برای سر خوردن!
سرمه که نگاه شیطانی من رو دیده بود و مسیر نگاهم رو هم فهمیده بود گفت:
((هعی!دختر اصن به این فکرم نکن که بری و رویه اون میله ها سر بخوری!چون حتی اگه منم بزارم یادت که نرفته نیمار صاحب این خونست!))
من :((وا؟خب باشه!به درک!!!))
اومد چیزی بگه که نیمار گفت:((خانوم ها و آقایون!اینجااتاق زیاد داره...))
زمزمه کردم :((داشته باشه..آفرین بهت!))
ادامه داد:((برای همین هم برای همه اتاق هست!))
گفتم:((کاروانسرائه؟!!!!))
گفت:((بله؟))
گفتم:((هییییییییییییییچی!))
دوباره ادامه داد:((کتی خانوم اتاق شما طبقه بالا ته راهروئه!و اتاق شما غزاله خانوم طبقه بالا سمت راست اتاق کتی خانومه!
و اتاق زین هم پایینه!و اتاق آستین و سرمه هم طبقه بالا سمت چپ اتاقه کتی خانومه!))
گفتم:((2 تا چیز!یکی اینکه تو که گفتی اینجا کاوانسراست و اتاق زیاد داره که...!پسچرا به آستین و سرمه یه اتاق دادین همش؟بعدم اینکه بپا یه وقت اسمامون رو خانومش رو نخوری!!!!))
نیمار پوفی کرد و گفت:((ای بابا!نمیدونم دیگه!خب با هم دوستن دلشون میخواد تویه یه اتاق باشن!بعدم حواسم هست!))
گفتم:((آورین!فقط یه چیزی الی رو یادت رفت اتاقش رو بگی!))
تا اومد چیزی بگه الی پری وسط حرفش و گفت:((ما با هم یه اتاق داریم!))
ایشه!دختره ایکبیری!!!
گفتم:(( ا؟!!خوش به سعادتت!واقعا چه شانسی داری!یه شوهر گیرت اومده عین خودت!))
اومد چیزی بگه که نیمار سریع گفت:((اولا که شوهر نه و فقط دوسته معمولی!بعدم الی اشتباه گفت!اتاقش رو خودش میدونه کجاست طبقه بالا ابتدای راهرو!الی؟یادت که نرفته؟!))
الی گفت:((اما نیمار...))
نیمار نذاشت حرفش رو تموم که و گفت:((اما نداریم!))وبا زین رفت سمت اتاقش!الی هم رفت سمت اتاقه خودش!))
هممون ابرویی بالا دادیم و رفتیم سمت اتاق های خودمون....
-------------------------------------------------------------------------
اینم از قسمت 2!
خوشتون اومد؟
خواهشا نظر بذارید!
راستی استایل سرمه تویه این قسمت:
و استایل آستین:



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 شهریور 1393 03:07 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30